تبليغاتX
به دلتنگيهام دست نزن
به دلتنگيهام دست نزن
حرفهايي از جنس غم ،شادي عاشقانه سياست زدگي و نا اميدي و زندگي و همه و همه .بین خودمان باشد.سوگ سیاوش
آیا خبر فوت حضرت آیت الله منتظری صحت دارد؟ امروز 29/9/88
آیا خبر فوت حضرت آیت الله منتظری  صحت دارد؟ امروز 29/9/88

|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ساعت 10:2 |

آقای کروبی دوباره نشان داد که شجاع است

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم شریف و آزاده ایران

اینجانب پس از انتخابات پرحاشیه ریاست جمهوری اخیر نامه ای خطاب به ریاست قوه قضائیه آیت الله صادق لاریجانی نوشتم و برخی نکات و انتقادات را مصلحانه با ایشان در میان گذاشتم، باشد که اصلاحی صورتی بگیرد. متاسفانه اما آن نامه در بایگانی ماند و نه تنها هیچ تاثیری در روند حاکم بر کشور و عملکرد دستگاه قضایی نگذاشت که امروز می بینم آقای لاریجانی قضاوت را رها کرده و در کار سیاست شده و به جای رسیدگی به امور قضایی نطق های سیاسی ایراد می کند. اینچنین بود که تصمیم گرفتم با شما مردم شریف ایران سخن بگویم و نکاتی را در خصوص گفته های سیاسی رئیس قوه قضائیه بیان کنم؛ باشد که آقای لاریجانی گمان نکند که با این شاخ و شانه کشیدن ها مهدی کروبی به کنجی می خزد و از میدان به در می رود.

آیت الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضا در ایران که باید سنجیده و مبتنی بر عدالت سخن بگوید بی توجه به جایگاه خود و بی محابا در بیاناتی جدید سخنانی بدیع بر زبان آورده و زبان به گفتار سیاسی گشوده و از پرونده سنگین سران فتنه سخن گفته و گویی که مهدی کروبی و میر حسین موسوی سران فتنه هستند، آنها را با منافقین اول انقلاب مقایسه کرده و سخنانی بی ارزش و لغو از این دست بر زبان آورده است. الله اکبر! که بر من بسیار سنگین امد مقامی قضایی سخنانی تا این حد سیاسی و بی پایه حقوقی بر زبان آورد و آبرو از دستگاه قضا در ایران ببرد. دستگاهی که جایگاهش نه همسطح با قوه مقننه و قوه مجریه که بسی بالاتر از آنهاست آنچنانکه تاسیس عدالتخانه اصلی مهم در تاریخ مبارزات سیاسی در ایران از عصر مشروطه بوده است و با وقوع انقلاب اسلامی نیز قانون نویسان اول بنا بر اهمیت این قوه مقرر کردند شورای عالی قضایی با ترکیبی پنج نفره شکل بگیرد که از آن میان نیز تنها دو نفر با انتخاب حضرت امام تعیین می شدند و انتخاب سه نفر دیگر بر عهده شورای قضات بود. امام نیز با توجه خاصی که به اهمیت این قوه داشتند چهره ای همچون آیت الله بهشتی را در راس این قوه قرار دادند که نسبت به دیگر روحانیون از جایگاهی ویژه برخوردار بود و همچنین مقاماتی را برای دستگاه قضایی معرفی کردند که چهره هایی ممتاز بودند آنچنانکه اکنون دو نفر از آنها مرجع تقلید به شمار می آیند.

اما دیروز کجا و امروز کجا؟ تاسف باید خورد که جایگاه و کیفیت دستگاه قضا در این مملکت به جای آنکه به مرور زمان سیری صعودی بیابد، سیری نزولی پیدا کرده تا بدانجا که امروز در راس این قوه فردی قرار گرفته است که صرفنظر از سواد علمی، نه سابقه ای اجرایی و قضایی در ایشان سراغ می توان گرفت و نه سابقه ای انقلابی. عجیب هم نیست. چه آنکه زمانی که امثال این حقیر در زندان بودند جناب آیت الله لاریجانی در دامان مادر مکرمه شان به شیر خوردن مشغول بودند و به هنگام انقلاب و خون دادن نیز ایشان سرشان در درس و کتاب دبیرستان بود. ما البته مخالف جوانگرایی نیستیم اما دستگاه قضا حساستر از آن است که گرفتار بی تجربگی شود. و البته ای کاش که سکان دستگاه قضایی در دستان همان کسانی بود که هم اکنون از پشت صحنه هدایت دستگاه قضا را برعهده دارند؛ چه آنکه آنها اگر خودشان به جای هدایت پنهانی، بر صندلی ریاست قوه قضا تکیه زده بودند، با سابقه ای که در امور قضایی دارند هیچگاه چنین سخنانی بر زبان نمی آوردند که آقای لاریجانی بر زبان می آورد.

آقای لاریجانی افاضه کرده اند که «کار شما کار منافقین اول انقلاب است همین کار را اول انقلاب انجام می دادند و دانشجویان را به خیابان ها می کشاندند». پسندیده تر آن بود که آقای لاریجانی به سراغ برادران بزرگترشان و داماد مکرمه شان آیت الله سید مصطفی محقق داماد می رفتند و از آنها سابقه و عملکرد منافقین را جویا می شدند تا سخنانی نگویند که مضحکه عام و خاص گردد. من اما بر خود می بینم که در مقام یک انقلابی شناسنامه دار، برای ایشان توضیح دهم که منافقین که بودند و ریشه آنها به لحاظ تاریخی در کجا بود تا دیگر بار شاهد سخنانی چنین بی پایه نباشیم.

و اما درس تاریخ: بچه مسلمان های انقلابی که از دل گروههایی اسلامی همچون موتلفه، نهضت آزادی، حزب ملل اسلامی و گروه ابوذر و روحانیون سیاسی بیرون آمده بودند گروهی به نام سازمان مجاهدین خلق را سامان دادند که این گروه نیز پس از مدتی به علت التقاط فکری و تلفیق اسلام و مارکسیسم دچار اختلاف گردید و بدینسان سه جریان از این سازمان منتج شدند. گروهی مارکسیست شدند، گروهی به کل از این سازمان جدا شدند و بعد از انقلاب نیز در خدمت نظام درآمدند و گروهی نیز همچنان التقاطی باقی ماندند و پس از انقلاب به دلیل رویارویی با مردم و جنگ مسلحانه و جمع آوری سلاح و تشکیل خانه تیمی و ترور بسیاری از مسئولین ، منافق نامیده شدند. آری پس از انقلاب در یکسو امام بود و یارانش و دولت و موج خروشان مردم و در سوی دیگر مسعود رجوی و موسی خیابانی و زرکش و یعقوبی و اعضای سازمان. حال تصویر سازی ناشیانه آقای صادق لاریجانی را ببینید که کروبی و موسوی و هاشمی و خاتمی و محمدعلی دستغیب و بیت حضرت امام و برخی مراجع تقلید را در جایگاه رجوی و خیابانی می نشاند و احمدی نژاد و مشایی و فاطمه رجبی و حسین شریعتمداری و رحیمیان و رسایی و جمعی سردار سپاه در مجلس را در جایگاه حضرت امام و یاران شهیدش همچون بهشتی و مطهری و محمد منتظری و رجایی و باهنر و بسیاری دیگر از نمایندگان و وزرا و شهدای محراب. جابجایی در تاریخ را ببینید و هنر آقای صادق لاریجانی را؟ چه کسی را با چه کسی مقایسه می کنیم؟ چه کسی را در جایگاه امام حسین و یارانش میگذاریم و چه کسی را در جایگاه یزید و سپاهیانش؟ چه کسی را در جایگاه منافقین قرار می دهیم و چه کسی را در جایگاه امام خمینی؟ آیا مضحکه آمیز نیست که دفتر نشر آثار امام را در جایگاه منافقین تصویر سازی کنیم و احمدی نژاد و یارانش که بعضا امام را از نزدیک نیز ندیده اند در جایگاه امام و یارانش؟ ما نیز البته مخالفان خود را با خوارج و منافقین و یزیدیان مقایسه نمی کنیم و به آنها چنین نسبت هایی نمی دهیم. و صرفا معتقدیم که جنگ قدرت است و آقایان چون از رای مردم کم آورده اند متوسل به زور و ارعاب و تهدید شده اند. نه کسی منافق است و نه کسی یزیدی، مسئله بر سر سلامت یک انتخابات است و رعایت قانون و خواندن رای مردم چنان که هست، نه چنانکه باید و مبتنی بر دستور! آقای صادق لاریجانی اما ما را سران فتنه می خواند لابد به این دلیل که رعایت قانون را مطالبه می کنیم و از ضرورت اجرای همه اصول قانون اساسی از جمله اصول ۹ و ۳۲ و ۳۸ و ۲۷ و۹۹ که بر حقوق سیاسی و آزادی های مدنی تاکید دارد، سخن می گوییم. امید دارم که برادران آقای لاریجانی به ایشان یادآوری کنند که چگونه وقتی فردی توسط منافقین به شهادت می رسید موج خروشان مردم در مقابل منافقین به حرکت درمی آمد و در مجلس ختم او شرکت می کرد ، تا آقای لاریجانی دیروز را با امروز که با شرکت کنندگان در مراسم سالگرد شهید بهشتی، چنان برخوردی خشن و بی سابقه می شود، مقایسه نکند.

آقای لاریجانی از سران فتنه سخن می گوید و آنها را با منافقین قیاس می گیرد. حال آنکه مگر می توان موج سه میلیونی معترضین در خیابانهای پایتخت که تنها شعارشان سکوت بود و صرفا به نتیجه انتخابات معترض و خواهان بازنگری بودند را منافق خواند؟ مگر می توان عملکرد چنین جنبش مدنی ای را که نسبتی با خشونت نداشت -اما از قضا بسیار خشونت دید- با عملکرد فرقه ای مقایسه کرد که کارش ترور و خون ریختن بود؟ عجبا که موج مردم را با اقلیتی منافق مقایسه می کنند و خودشان تجمع چند هزار نفری در حمایت از امام برگزار می کنند و اما مجوز تجمع به مخالفان نمی دهند تا در مقابل دوربین های رسانه ملی مشخص گردد که چه کسانی اقلیت هستند و چه کسانی اکثریت ؟ تجمع می گذارند و فرد بی شخصیت و ضعیف النفسی را می آورند و او برای مردم نطق می کند و حکم اعدام برای ما صادر می کند و بدینسان راه را برای ترور می گشایند و آنگاه منطق مسالمت جوی منتقدان خود را با منطق منافقین که فرقه ای اهل ترور بودند مقایسه می کنند. مردم را اقلیتی منافق می نامند اما برای مقابله با این اقلیت در روز ۱۶ آذر با اتوبوس، دانشجویانی ۱۵ ساله و ۶۰ ساله و جمعیتی سازمان دهی شده به دانشگاه می برند. الله اعلم !

ای کاش آیت الله لاریجانی به جای چنین سخنانی سخیف و سیاسی کمی به وضعیت قضا و عدالت در کشور می پرداخت و پرونده کهریزک را سامان می داد و مرگ مشکوک پزشک وظیفه را پیگیری می کرد که درباره مرگش از از همه نوع علتی از غذای مسموم تا خودکشی و مرگ طبیعی و سکته قلبی، سخن گفته شده است و مردم حیرانند. ای کاش به جای این سخنان ایشان تحقیق می کرد که در زندان های جمهوری اسلامی بازجوها از چه ادبیاتی در بازجویی های خود استفاده می کنند؛ ادبیاتی که تازه آزادشدگان از زندان، بازگو می کنند و من اما شرح مفصل آن را برای فرصتی دیگر می گذارم. طرح چنین دیدگاههایی از سوی رئیس قوه قضائیه تنها یک نتیجه در برخواهد داشت و آن نیز چنین است که اگر افراد صالحی در دستگاه قضایی و زندانها حضور داشته باشند و بخواهند شرح آنچه از بی قانونی دیده اند را به ایشان منتقل کنند، نیز دچار لکنت زبان خواهند شد و حقیقت را به حکم مصلحت از ایشان پنهان خواهند ساخت.

آقای لاریجانی در بخش دیگری از افاضات خود فرموده اند:«کسانی دختر فراری را فرزند شهید جلوه دادند و برایش مجلس ترحیم به پا کردند، همین سران فتنه بودند که پدر و مادر آن دختر را شهید اعلام کردند در حالی که اینگونه نبود….چیزهایی را به عنوان تجاوز در بازداشتگاهها مطرح کردند که کذب محض بود». جالب است که سعیده پورآقایی را در شیپور کرده اند و یک روز دادستان کل کشور ماجرای آن را بازگو می کند و یک روز رئیس قوه قضائیه و یک روز یک مقام دیگر و خلاصه این ماجرا را دست به دست می چرخانند. انگار که همه مستندات تجاوزها، سعیده پورآقایی بود و آن همه سندی که ما دادیم باد هوا بود و یک گوش آقایان در بود و یک گوش دیگرشان دروازه. و البته که ماجرای سعیده پورآقایی هم از آن ماجراها و صحنه سازی های مضحکی است که نمونه آن را در ماجرای قتل های زنجیره ای و ادعای بازداشت عده ای به اتهام طراحی انفجار حرم امام پیشتر دیده و تجربه کرده بودیم. خلافی می کنند و آن را می خواهند با خلافی دیگر پنهان کنند. شرح ماجرای سعیده پور آقایی داستانی تکراری است که دوباره نمی خواهم شرح کامل آن را بازگو کنم. همین حد اما بگویم که این سند بر خلاف دیگر سندهایی که اینجانب به کمیته تحقیق ارائه کردم، سندی بود که صرفا به صورت شفاهی مطرح شد و قرار ما بر این بود که در جلسه بعدی اسناد مشخص آن ارائه شود؛ من اما از آنجایی که متوجه شدم این ماجرا بوی صحنه سازی و تله گذاری می دهد و خبر کشته شدن و نشان دادن جنازه نیز توسط یکی از اعضای نهاد ریاست جمهوری- که نمی خواهم نام او را ببرم- به خانواده پورآقایی منتقل شده است، به کنه ماجرا پی بردم و در جلسه بعدی کمیته، خود پیش از دیگران و در آغاز جلسه به سست بودن این ماجرا اشاره کردم. جالب آنکه خواهر سعیده پورآقایی نیز که در همان زمان پیگیر ماجرا شده بود اکنون در توصیف ان سناریوی ساختگی چنین ادعا کرده است:«به عمد اطلاعات غلط به مادر سعیده داده شده بود و ایشان با توجه به علایمی که روی جسد دیده بود تصور می کرد که دخترش کشته شده است…شماره ای هم به او داده و از او خواسته بودند که با آنها در تماس باشد و هروقت او با این شماره تماس می گرفته این آقایان که ظاهرا ماموران امنیتی بوده اند به او می گفته اند:سعیده را فراموش کن و زینب وار تحمل کن.. و زمانی که من داشتم تحقیقات ام را انجام می دادم، پیش از آنکه سعیده را به تلویزیون بیاورند از سوی وزارت اطلاعات مرا احضار کردند و به من گفتند که: باید موضع ات را مشخص کنی. چند روز دیگر سعیده پیدا می شود و این قضیه کاملا تمام می شود». خواهر سعیده که امروز از ترس جان خود – همچون ابراهیم شریفی و ابراهیم مهتری- از کشور خارج شده است اکنون توضیح می دهد که تحت چه شرایطی سعیده و مادرش را برای مصاحبه در تلویزیون آماده کردند و این ماجرا از ابتدا با چه دروغ ها و صحنه سازی هایی همراه بوده است. آری ماجرای سعیده پورآقایی را بهانه کرده اند تا آن همه پیراهن حیایی که دریده شد را در لوای آن پنهان کنند. غافل از آنکه مگر می شود پنهان کرد حقیقت را با انداختن پارچه و پوششی بر آن؟

مردم شریف ایران

آیت الله صادق لاریجانی بر این گمان است که جنبش مدنی و معترض امروز مردم ایران وابسته و قائم به شخص است و با حذف و کنار زدن مهدی کروبی یا میرحسین موسوی این حرکت می خوابد و سرکوب می شود. دیدیم که جمعی از خدمتگزاران این مملکت و انقلاب که سابقه وزارت و معاونت و نمایندگی مجلس در این کشور داشتند را نیز به همراه روزنامه نگاران و جمع زیادی از مردم با همین توهم، شبانه بازداشت کردند و به زندانها بردند و تحت فشار قرار دادند و دادگاه فرمایشی برگزار کردند و این جنبش اما نه تنها از حرکت بازنایستاد که بارورتر نیز شد. برای آنها گران است پذیرش این واقعیت که این جنبش، مبتنی بر حرکتی خودجوش است و بر اعتقاداتی راسخ شکل گرفته است. من نیز همیشه صرفا خدمتگزاری کوچک برای مردم بوده ام و خواهم بود و البته چنین سخنانی بی پایه و اساس، همچنانکه شما می دانید عزمم را در دفاع از حقوق مظلومان و کسانی که بر آنان ستم رفته است نه تنها سست ترنخواهد کرد که راسخ تر نیز خواهد کرد. صادق لاریجانی را ببین که گمان می کند با تهدید و ارعاب و سخن گفتن از پرونده در دستگاه قضایی، مهدی کروبی مرعوب می شود و از ترس زندان، تب می کند. خیر، مهدی کروبی بر سر پیمان خویش با مردم ایستاده است.

|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ساعت 8:53 |

توهین به امام از نوع صدا وسیمایی سناریویی دیگر از کیهانیسم ها : حتی مرده هم میخندد.
زدیم به خاکی کی ....کراوات کنن نمیدونم   دوری در اخبار زدم این آدمکش وقیح هتاک پرده در دیروز حالا دستمال چه عرض کنم .....گرفته دستش هی داد وا اسلام نعره می زنه ماتحت خودش رو جر میده همون آقایی که  میگه  ناسلامتی خودش قاتل بوده  اظهر من الشمس که پسر امام مرحوم رو  هم  ایشون به اتفاق همپالکی هاشون فرستادن اون دنیا یعنی همه دنیا میدونن چرا؟چون دیگه زیادی از حد خودش حرف میزد خدا بیامرز به هر حال در خیلی از موارد که به تحکیم دیکتاتوری فعلی  کمک کرد ایشون به نوعی سهیم بودن اونجور که ما خوندیم و فهمیدیم .

سناریو های مسخره و بیش از حد تکراری و نخ نمای مدل کیهانی دیگه کسی رو تحت تاثیر قرار نمیده ...مقام رهبری هم انگار نه انگار هی آب تو هاون  کودتا چیا میریزن چون  کسی نیست که اخبار درست رو برسونه  ظاهراً تاریخ تکرار میشه بدون عبرت ...آدم یاد متون تاریخی  وسقوط پهلوی میفته که متملق ها به اعلی حضرت وارونه میرسوندن اینجا هم همه چی در حال تکرار شدن گویا رهبر اصلاً تو این کشور نیست ...درد ما انتخابات بود تموم شد درد ما  بیشتر از این حرفاست .....

ما یادمون نرفته که آقای هاشمی هم در خیلی از  موارد تلخ و فراموش ناشدنی دست داشته ...اما اینبار حمایت ایشون حتی اگر با احتیاط هم باشه به مذاق مردم ظاهر بین ما خوش اومده و به ایشون ابراز ارادت میکنن شما چرا معطلین؟ کافیه امتحان کنین ..اما ارباب قدرت به شما مجال خواهند داد ؟ بازم بگم معلومه که نه اونا فقط پول وقدرت میخوان اونوقت شما رو هم شک نکنید از مقام عظمی ولایت به زیر خواهند کشید! کافیه امتحان کنید یه کم اونطرف تر رو هم ببینید ...نکنه باورتون شده که شما هم معصوم هستین ؟ نکنه شما هم جداً فکر می کنید از طرف خدا ولایت دارین تا  ...........آیا حکومت شما علوی هست ؟فکر نمیکنید بیشتر با این جور و ظلم با این فسق و فجور با این زر و زور پرستی بیشتر شبیه حکومت امویه تا علوی ؟آیا شما هم مانند انجمن حجتیه معتقد به ایجاد  فساد ،ستمگری و بیداد را به اوج رساندن هستید؟ آیا مثل آقایان سر سفره  برای آقا امام زمان یه بشقاب اضافه میذارین ؟ فردایی هم هست .

|+| نوشته شده توسط سياوش در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ساعت 14:20 |

آخرین بیانیه
 بسم الله الرحمن الرحیم

 عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

 جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

 چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

 البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

 بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

 جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

 در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

 بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

 ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

 نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

 به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از دختر جوانش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

 به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

 به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

 و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

 در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

 دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

 از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

 مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

 برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

 اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

 اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

 

میر حسین موسوی

۱۵/۹/۱۳۸

 

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ساعت 8:5 |

تو در نماز عشق چه خواندی ؟

نمیدونم کجا هست؟اما میدونم برای جوونترها درس  الگو سر مشق همه چی تموم باید باشه

مجاهد نستوه شیر شجاع بیشه آزادی بزرگ مرد آزاده که با همه درد و رنج و عذابی که به او دادند خم به ابرو نیاورد جسم بیمارش گر چه بیمارتر شد شیر همیشه شیر  بود گرچه به زنجیر و پیر بود 

بهزاد نبوی شیر مردی که زیر شکنجه های مخوف و دهشتناک فاشیستهای اسلامی  از اصول خود عدول نکرد زهی خیال باطل که اورا به تسلیم  و شکست بینند هرگز نمیرسد روزی که تو را تسلیم بینند.

|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 11:20 |

باز آمدم
نه که رومون باز کم شد ولی چاره چیه درد ما  همینه دوست داریم بگیم که هستیم ..

مدت مدیدی گرفتار بودیم یعنی شدیم رفتیم آب خنک خورون حقیقتش کسی به ما تجاوز نکرد نه شلاق خوردیم نه چیزی ولی گاهاً اویزون شدیم و با صندلی فرش زمین  حالا هم  برگشتیم چند کیلو لاغر شدم که به قول دوستان خوش به حالم از همه جا بی خبر برگشتیم .زنده باد آزادی زنده باد ایران سبز

|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 11:5 |

این هفته با بترسم؟ بخندم ؟گریه کنم ؟

دو مطلب قبلی رو ولش

با دوستان و فک و فامیل مقیم  فرنگ ایمیل ردو بدل کردیم و درخواست  فیلتر شکن ...اصلا نمیدونن داستان چیه چون اونجاها حتی در مالزی و هندوستان هم این چیزا براشون نایاب بود !

اینجا از هر کی طلب کنی نیشش باز میشه : ای ناقلا دو سه تا آدرس سکسی توپ به من بده کلیپ مبایلی داشته باشه ! به دو سه نفر گفتم توجه کنید همه بالای فوق لیسانس بودن اول این جملات !!!! بعد که با قیافه گریان من مواجه شدن  جدی تر شدن به همشون گفتم :آره دارم ولی بری کپ میکنی چون پر بیننده ترین کلیپ از من و  مادرته !میدونم خیلی بی ادبانه بود ولی همه چی از دریچه سکس دیده میشه خیلی نا امید کننده است این مسئولین البته معمولا اونا اینقد تو دست وبالشون  همه مدل هست تیغه ای گاهی صیغه ای گاهی مثه کهریزک  خب فکر کنین تو کشور ما که تنها چیزی که  مفهوم نداره قانون و حقوق شهروندی  هستش تو بازداشت که میشه معمولا اول میکننت بعد میزننت یا بعضی ها اول میزننت بعد میکننت زن و مرد نداره باید روت کم شه مثه قضیه انتخابات همیشه این چیزا بود مثه جریان دختران باکره  مجاهد خلق که همه اینو میدونن برادرای پاسدار با یک صواب برابر با حج ترتیب دخترای پاک و معصوم و ساده رو میدادن  بگذریم دردناکتر از اینها  اینه که تو کشور ما معمولا از نیم درصد هم کمتر آمار لو رفته اینچنینی داریم  همه آقایون میدونستن  این یه امر معمولی و محتمل  هستش اما باز خدا رو شکر که غیرت نشون دادن و با شجاعت مطرح کردن خب عامل ها و آمرها نمیدونستن که اینا بخوان اینجوری این رو هم مطرح کنن اخه تو مملکت امام زمان سربازاش متجاوز از آب در بیان ! آخه نامردها اینقدر  ....بگذریم .  .

نمیدونم چرا همه چی به سکس ربط پیدا میکنه با هر کی هم صحبت میشی میپرسن شغل ؟منم میگم معلم ..دانشگاه هم میرم  اگه خیلی طاقت بیاره  ادب نشون بده  ده دقیقه میگه آقا عشق و حال به راست دیگه؟ شما هم جوون و خوشتیپی (به نظر من  نه اونا میگن خب خرن دیگه )مجردیم هم لو میره بعضی وقتا! اعصاب ندارم سریع میگم متاهلم که به این بحث نرسه به خدا اینجا تا میگم دانشگاه دارم میرم مثه اینه که تو وگاس دارم میرم به یه فاحشه خونه کلاس بالا و گرون قیمت  یارو شصت بهم نشون میده میگه ( دمت گرم خودمون )آره خیلی حال میده... الان دیگه نمیگم کارم چیه حتما  باید طرف هفتاد سال به بالا باشه تازه یکی دو بار  یکی خشکه مذهبی بود  زیر لب شروع به فحاشی کرد بعدم کلی استغفار منم تو دلم به خودم فحش میدادم مرض داری واسه چی میگه اوایل واسه خنده میگفتم ولی کم کم دیدم خیلی زننده هستش و جدا همه به دانشگاه به این عظمت وزیبایی به چشم یه فاحشه خونه نیگاه میکنن گفتم شروع کنم به دفاع نمیدونم دیگه سوالهای من سریع میرسید اجازه نمیدادم و همین حرفا رو میزدم که الان دارم میگم تو چهار هزار تا دختر  جوون با توجه به شرایط امروز جامعه ما به نظر شما چند تاشون بیزنس میکنن ؟خب هستن یکی دوست داره بده  یکی خرج تحصیل ودک وپز خودش میکنه به علت فقر مالی .یکی میاد تو دوران مجردی یا معتاد میشه  گول میخوره اغفال میشه  همخونه هاش ناسالم بودن از راه به در میره آخه اینا سنی ندارن ساده میان با همه چی آشنا میشن و برای اولین بار نزدیک هم تو یه محیط میشینن به  قولی یه دفعه خیلی بده هار میشن جفتک میندازن  مخصوصا اونایی که ترم اولن  از سر کلاس رفتن ترم یکی اصلا خوشم نمیاد مخصوصا بومی ها که نمیدونین  فاجعه تلقی میشه خب معمولا همون جلسه اول دخلشون رو میارم اما واقعا باعث ناراحتیه که از نظر فرهنگی ضعف داریم مواردی که سال اول اخراج شدن و تو شهر دارن بیزنس میکنن خانواده بدبخت هنوز فکر میکنن دخترشون داره درس میخونه  هستن بخش اعظم اونا از تهران میان با تیپ خاص خودشون معمولا کرجی ها و حومه دارغوز آباد وشهریار وهمه جاهای  دور تهران  با پز خاصی میگن تهران... تهرون  طبیعیه که به پست منم میخورن ولی به نظر من اکثرشون خیلی معمولی و خوب هستن بعضی شهرها تا یه پسر با دختر در حال مکالمه هست از دور فکر کنید راجع به حضور در کلاس به مدت سه دقیقه حرف میزنن پسره اگه کتک نخوره خیلی خوش شانس بود دختره به عنوان یکی از بزرگترین فاحشه ها شناخته میشه بومی ها هم جای خودشون، همه جور آدمی پیدا میشه ولی نود وهشت درصدشون در سطح شهر تو رو ببینن روشون بر میگردونن عین گاو از کنارت رد میشن اوایل واقعا برام این معما بود طرف خیلی با ادب با کلاس نشون میده تو محیط دانشگاه و بیرون عین یک گاو از کنارت رد میشه  طبیعیه که باید کپ کنی بابا همین دو ساعت قبل داشتی پدر منو با سوالات مسخره  در میاوردی !یعنی منو نشناخت؟!امکان نداره .  کم کم فهمیدم دلیلش اینه که دخترهای بومی برای اینکه تو شهر خودشون و در اذهان عمومی شهر فاحشه تلقی نشن   از سلام و احوال پرسی طفره میرن اصولا از نظر فرهنگی هم زیاد جالب نیست  یعنی فاجعه هست گریه داره من همیشه در مورد این موضوع صحبت میکنم که ادب یک مقوله میباشد نجابت یک مقوله  دیگر اگه سلام نکنی نجیب تلقی نمیشی بلکه  بی ادب تلقی میشی  این جان کلام حالا میتونین بگین من عقده این رو دارم که به من سلام بشه ولی به خدا  خیلی تلخه  از همه دردناکتر  اینکه   پی بردم  همه خانمهای جوون  که بیزنس میکنن هر وقت به طور معمول  مشتری ها میپرسن بعد از این کار دومت چیه میگن :دانشجوی دانشگاه فلان ......  

 

|+| نوشته شده توسط سياوش در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 10:55 |

من مشنگم میدونم

 

2-از خودم که منه مشنگ را دادم ،اینجور نارخ و زیر کلاس کاریم آچمز  گوگولی کاریت شم وپلهای صلابت هر چی مرد سر به سنگ خورده اینجور داغون کنم ؟

فتان خانم سر شکن خونده بودیم ریشه کن محاله ممکن بود الببت تو تصورات همیشه به فاک رفته خودم

کم بگم که دلخسته ام  نه راستش دیگه دل شکسته ام آره عزیزم خسته تر از اونی هستم که هی رل  عاشق صمم بکم تو رو بازی کنم نه که از این نقش بدم بیاد نه یه جورایی از اینکه شدم نقش اول عاشقونه بازیهات  خوش خوشلنم بود وحالش بردم اما طاقتم تاق شد.

نگفتی که با اینکارات و هر باری که منو ازردی مثه این بود این دشنه لعنتی رو بیشتر فرو میکردی تو تنم  اما هر بارش  بی معرفت دیگه چرا  میچرخوندیش؟ نگفتی حال زارم و زارتر کردی و با این کارت اجل نامرد و اوردی صاف نشوندی بغل دستم  اون روز و ببین که یهو خالی کنم  و فاتحه .............

میدونی که  تا اونجاشم پایه ام .واسه این که شاید از شانس من زد وگرفت  تو حالش وببری و جهنم دنیایی که من واست ساختم برات بشه بهشت برین  منم بشم  شخصیت اصلی داستانت درد دل زنونه   با دوستان خانم  میشینین و قهوه  میزنین و کیک مربایی   با مغز گردو قاطی پاتی میل میکنین  و  تا هر کی شروع کرد  پز بدی که چه جوری حال منو میگرفتی ومنم چقدر برات دیگه طفلکی شدم!

ختم کلام :آره عزیزم تو گند زدی  اره همه جونم همه انرژیم سوخت  نا ندارم  از جام بلن شم

آخه کی ؟کدوم زنی میاد  اینجوری جون مردش رو میگیره؟ اونوقت زیادم راضی نیستی؟

تو منو نیمه جون کردی پس نصفه حالش رو ببر.آره  جواب من اینه من دیگه حس و حالی ندارم همینه توانم .

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 10:16 |

وجه افتراق

تو رو چه به من :با تنهایی خودم حال میکنم !

برو حال کن اصلا این آخراش بیدار بودم نخواستم باهات حرف بزنم تو هم مثه همه قبلی ها با این تفاوت که

تو از همشون بد تری 

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 10:15 |

حالم از این سیاست لعنتی به هم میخوره ...

حالم از این یه روز قهر یه روز آشتی به هم میخوره سر پیری و معرکه گیری

حالم از لوس بازی ها و تیکه های دانشجوهای ترم یکی به هم میخوره

حالم از آشفتگی هفته اول کلاسها به هم میخوره

حالم از تاکید دفتر فرهنگی به جهت خفه خون گرفتن سر کلاس

حالم از بد قولی های دی وی دی فروش محله به هم میخوره 

حالم از اینکه هر شب به مبایل یکی زنگ بزنی


|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 10:51 |

آرزو
خب آرزو هم رفت .خیلی سخت بود.. بعضی وقتها اینقدر بعضی از این دخترها زیبا هستند زیبای زیبا و مهربون همه چی تموم که به تنها چیزی که فکر نمیکنی اینه که  گوهر وجودش  بشکنه یا دست تقدیر یه جوری اونو از همه آدمهایی که دوستش دارن نامرد و سریع می گیره که تا مدتها باورمون نمیشه خب هزار فامیل و بزرگ خاندان خیلی سعی کردن به عنوان عروس بیاد تو فامیل ولی از بس سام تن لش بازی در آورد  طفلکی نمیخواست خب حق داشت نمیدونم چی دارم مینویسم فقط بگم خدایا خیلی شاکیم آخه چرا؟آرزو آرزوها داشت ...
|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 9:31 |

روز قدس ! اندکی صبر سحر نزدیک است
برادر نباید بگی من به خرداد پر حادثه عادت دارم

باید بگیم ما به خرداد پر حادثه عادت داریم

.........

خودم هم فکر نمیکردم اینقدر بخوام برم تو راهپیمایی روز قدس شرکت کنم ...خب قدس مال هر کی هست باشه مثه همیشه میگم اول خونه بعد مسجد .....

اولین باری که تظاهرات روز قدس رفته بودم آخرین بارش هم بود ..پنجم ابتدایی یه سینی دادن دستمون  با کلی قلک نارنجکی پلاستیکی  از هر کلاس پنج نفر اول رو انتخاب کرده بودن منم تو صف بچه درسخونا بودم همیشه متوسط بودم اما این معلم کلاس پتجم که بعدها پسرش دوست و دانشجوی خودم شد !یه چیزی بود که نگو نترس منو باور داشت تو صف هی به من نیگاه میکرد چشمک میزد به مسخره میگفت »:پسر چرا شعار نمیدی منم با صدای تو دماغی و مسخره داد میزدم مگ مگ شوروی مگ مگ آمریکا ...خلیج فارس ایران محل دفن ریگان......آره یادش به خیر قلکهایی که مدرسه میداد و ما پر از پول میکردیم به جیب کی میرفت نمیدونیم ولی الان همه میدونن که پولهای دریافتی  صدقات سر از کجا در میارن ؟بگذریم جمعه ...میریم تا کودتا چیان  که خودشون رو خیس کردن رو بیشتر بترسونیم ...ناجوانمردها منتظر ما هستند ....به اسم دین دین فروشی میکنن و همه  هم کیشان خودشون رو چه زن  چه مرد پیر جوون ..نوجوون...همه رو دشمن میخونن همیشه از دشمن میگفتند که ما نمیدیدیم اما دشمن الان اونا ......ما شدیم  یعنی همه مردم ایران 

 شهریور  به آخر نزدیکتر شد............

مژده :اندکی صبر سحر نزدیک است


|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 14:56 |

گاف حاجیلوی بیچاره تو تلویزیون جمهوری اسلامی
امروز چهارشنبه داشتم همونطور که حاضر میشدم  بیام سر کار تلویزیون رو برای شنیدن خبر ورزشی روشن کردم  تماشای تلویزیون  جمهوری اسلامی در خونه ما یعنی جرم چون یهو با سیل انتقادات رو به رو میشی و متهم به دروغ دوست داشتن میشی پس برای در امان ماندن یواشکی کانالهای سرشار از آخوند و روانشناس رو نیگاه میردم رو یه برنامه ورزشی با  مجری جوونی که موهاش یه مدل عجیب بود که تو مجریهای یک دست صدا و سیما یه کم نا فرم به نظر میرسید بگذریم در مورد تعصب  ورزشکار به تیم بود خلاصه از حاجیلو فوتبالیست قدیمی و محبوب در تیم رقیب یعنی استقلال رو نشونده بودن و نقبی به خاطرات گذشته و طبق معمول ما ایرانی ها حسرت گذشته و در قدیم پول ملاک نبود و شبیه اینا که همیشه میشنیدم و میخوندم بعد رفت سراغ یه برادری به عنوان رئیس کمیته انضباطی که جوون میزد به نام دکتر....نمیدونم علیرضا شریفی ....یه همچین چیزی اومد واژه تعصب رو به قولی  موشکافی و ریشه اش رو از بیخ و بن  حلاجی کرد :در زبان عربی تعصب یعنی فلان....توضیح بی سرو ته داد من تو دلم گفتم این از اوناست که دکترا رو به صورت  اخص گرفته یعنی یه سری از دولتی ها که یا دکتری تقلبی دارن یا با سهمیه و پارتی بازی به اونجا رسیدن یا وابستگی به یکی از تشکیلات سپاه و بسیج ....خلاصه دوباره برگشت تو استودیو یهو مجری راجع به تعصب بازیکنان تیم ملی و اینکه خدایی نکرده قصد جسارت نداره و شبیه اینا  که در بازی بحرین و ازبکستان و غیره ....کم کاری و بی تعصبی  ...حاجیلو بنده خدا اومد ماست مالی کنه گفت اون بازی استثنایی بود با بحرین  بچه ها خیلی خسته بودن اما بازی با ازبکستان  به هر حال شرایط یه جوری بود با توجه به این گرفتنها وتاثیر اون رو روحیه تیم که مجری خندون یهو برق سه فاز از سرش پرید  و سریع صحبت حاجیلو بیچاره رو که خودش هم فهمید چه گافی داده رو با تشکر قطع کرد و به روال معمول یه لبخند تصنعی که سریع هم محو شد برنامه قطع شد من شروع به خندیدن کردم به خودم گفتم تا ظهر هردو تا توسط ستاد کودتا به عنوان آشوبگر و جاسوس به احتمال زیاد دستگیر میشن ...نمیدونم کیا اونو دیدن ولی برام جالب به نظر اومد

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 9:2 |

نقل از پیک نت

جمهوری اسلامی تقلبی هم جمهوریتش تقلبی است هم اسلامیتش غیر واقعی َ ظاهری و ابزاری.

جمهوری اسلامی واقعی بنابر گفته امام خمینی همان جمهوری و مردم سالاری است که در همه جای دنیا شناخته شده است و جمهوری تقلبی مانند آنچه در حکومتهایی چون حکومت صدام و امثال آن وجود داشته و دارد انتخابات و رای مردم تنها یک نمایش است و تا آنجا قابل احترام است که منطبق با نظر حاکمان باشد. در جمهوری واقعی رای مردم منشا و مبنای مشروعیت حکومت است و در نوع کاریکاتوری آن رای مردم برای دکور و تزیین حکومت به کار می آید. در نوع واقعی آن اصل رضایت مردم است و در نوع تقلبی آن اصل حفظ نظام است.

در جمهوری اسلامی تقلبی به بهانه حفظ آن می توان به هر کاری دست زد و در شکل واقعی آن حکومت فی نفسه ارزشی ندارد مگر آنکه به گفته امیر مومنان منشا اجرای عدالت باشد.

در جمهوری اسلامی واقعی صداقت و راستگویی حاکمان با مردم یک اصل خدشه ناپذیر است و در نوع تقلبی آن دروغگویی حاکمان و فریبکاری رسانه هایشان برای حفظ حکومت یک مصلحت شمرده می شود.

در جمهوری اسلامی واقعی امامش از آزار یک زن یهودی آرزوی مرگ را سزاوار می داند و در جمهوری اسلامی تقلبی ماموران حکومت دختر نوجوان یک رزمنده مجاهد را در خیابان می ربایند و کسی دم برنمی آورد.

در جمهوری اسلامی واقعی غیرمسلمانان نیز در ابراز شعائر دینیشان آزادند و در جمهوری اسلامی تقلبی ذکر الله اکبر نیز آنگاه که از دهان مخالفین بیرون آید سزاوار گلوله است.

در جمهوری اسلامی واقعی بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منکر منتقدین و مخالفینش را ارج می نهد و حقوق آنان را محترم میشمارد و جمهوری اسلامی تقلبی دوستان دلسوزش را نیز به داغ و درفش می نوازد.

در جمهوری اسلامی واقعی مردم ولی نعمتند و در نوع کاریکاتوری آن مردم اگر ناراضی و معترض باشند جان و آبرویشان بر حکومت حلال و مباح.

در جمهوری اسلامی واقعی قاتل مولایش به رفتار انسانی سفارش می شود و در نوع تقلبی آن دوستان دیروز و امروز گرفتار در بند تحت شدیدترین فشارها قرار می گیرند.

در جمهوری اسلامی واقعی شکنجه زندانیان ممنوع و غیر انسانی است و در جمهوری اسلامی تقلبی شیوه ای مباح برای سرکوب و ارعاب و اعتراف گیری.

در نوع واقعی آن حق تجمع و راهپیمایی و حق آزادی بیان یک اصل است و در شکل تقلبی آن نشریات منتقد به راحتی توقیف می شوند و احزاب قانونی نیز از حق برگزاری تجمعات محروم.

در جمهوری اسلامی واقعی جوانان سرمایه های کشورند َ در نوع تقلبی آن هم همینطور است اما اگر معترض شوند جایشان در کهریزک است و نعششان روی دوش مادران.

خلاصه آنکه در جمهوری اسلامی تقلبی هم نقش مردم نمایشی است و هم رنگ دینی اش تقلبی. در این نوع حکومت هم جمهوریتش ابزار است هم اسلامیتش. همه و همه ابزارند برای حفظ قدرت.

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 8:40 |

بیانیه شماره 12 میر حسین موسوی رئیس جمهور واقعی ملت ایران

 

بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی در ارتباط با یورش ها و دستگیری های جدید:

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک  در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و  مسئولان ادعا می‌كنند حتما به جنایاتی كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام می‌دهید؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟

مردم ایران!

کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است.  دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‌دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‌رساند باقی می‌ماند. و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام  برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آنها شما را تحریك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.

اینجانب  به ویژه هتك حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت می‌گویم و از خداوند آرزومندم ضایعه‌ای كه با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

 

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 8:38 |

مردم شریف ایران
 با توجه به موج جدید دستگیریها چه باید کرد ما مصرانه از این دو بزرگوار که در مقابل مردم عزیز ایران مسئوولندتدبیری بی اندیشید تا این حرکت کودتا گران خنثی شود بزرگواران هم اکنون امید ما بعد از خدا شما هستید راهکار ارائه کنید و بدانید یک ملت در پشت سر شما حرکت خواهد کرد مردم شریف ایران بدانید که  حکومت کودتا به زودی قصد دستگیری آقایان مهندس موسوی و کروبی وخاتمی را دارد تا به خیال خود کودتا را کامل کند و به رهبری جنبش سبز ضربه بزند.
در این صورت مردم ایران تا آزادی همه زندانیان سیاسی به خیابان ها خواهند ریخت ، تا خواب راحت را از استبداد بگیرد.

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 14:49 |

درد دل

دوست دارم ایران آزاد باشه مثه آمریکا مثه اروپا حداقل اینه که به جرم اظهار نظر دخلت نمیاد تو ماتحتت کلی چیز فرو نمیکنن  همیشه فکر میکنم امکانات ما عالیه ولی مدیران ما یا بی لیاقت هستند یا کار بلد که سریع قبرشون کنده میشه کلا دویست سال از نظر فرهنگی و مدنیت از اروپا و آمریکا عقب نگه داشته شدیم .مخصوصا از اصلی ترین دلیل  که نبود آزادی بیان و دموکراسی هستش در رنجیم و شدیدا   بیماریم .تا اینا نباشه ما عقبیم الان در دوران قرون وسطی به سر میبریم حکومت دینی که چند قرن پیش در اروپا امتحانش رو به قیمت گزافی پرداخت ما الان در حال تجربه هستیم مردم ما در  رژیم قبل  اسیر خوش خیالی شدند و دو دستی و به تدریج حکومت رو تقدیم به قشری کردند که همیشه به فکر خودشون بودند در خواب هم نمیدیدند به این جایگاه برسند بر تخت شاهی تکیه کنند و به نام دین همه رو از دم تیغ بگذرونند نفسها باید در سینه حبس شه  سیستم فاسدی که با استفاده از باورهای مذهبی که به ذهن و روح افراد تزریق میشد ..دین یعنی همون چیزی که قدرت حاکم  میگه خلاف اون  کفر و گناهی نابخشودنی هست از همه حقوق محرومی و این البته بعد از اینه که تو دادگاه تفتیش عقاید  جون سالم به در ببری دادگاههای نمایشی الان  که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشه چیزی جز اون نیست همون دادگاه تفتیش عقاید اروپاست به جایی رسید که مردم ساده لوح در صفهای طولانه منتظر دریافت سند بهشت بودند که در کلیساها فروخته میشد ..در ازای مقدار چشمگیری  پول یا هر چیز ارزشمند  به متولیان کلیسا میتونستین زمین خودتون رو تو بهشت بخرین  و سندش رو با مهر کلیسای مربوطه دریافت کنید ....بله ما هم مشابهش رو داریم  قصدم توهین نیست منهم در یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ...و اعتقادات خودم رو دارم همین صدقات یا نذورات              که شما یا من به  صندوقهای مختلف (ابی رنگ ) میریزیم....

و باهاش بهشت میخریم  میدونیم صرف چی میشه دیگه

دقیقا بودجه برادران سرکوبگر لباس شخصی میشه و گردن اونا کلفت تر میشه پر قدرت تر میشن پول یا مفت میخورن که اینطور بی غیرت و بی رحم شدند   همه شنیدیم که  رقم باور نکردنی چند سال قبل رو فرزند تولیت حرم رضوی در کجا سرمایه گذاری کردن و چه جوری گندش  در اومد؟

هر کی  رو میشناسین نیاز داره بهش کمک کنید نه اینکه بریزین تو جیب این نامردهای رذل و بیشرف که باهاش فک و دندون خودتون رو خرد کنن به نیازمندان دور اطراف کمک کنید ولی اینکار رو نکنید

 

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 13:47 |

فیلم کیارستمی

به این آدرس بروید و نظرات برخی از افراد مثه آقای کیانوری ..انتظامی ..قطب زاده  خرازی ;کیمیایی ..خلخالی .گلزاده و موسوی گرما رودی ...و غیره ....ببینید و قضاوت کنید

http://vimeo.com/videos/search:Ghazieh%20shekle%20aval%20shekle%20dovvom

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 11:18 |

فحاشیون
طبق معمول به من فحش داده شد ولی مهم نیست ....

به هر حال شما فکر کنین من بی غیرتم ولی اصولا ترسو ها و بی بته ها هستند که  دهن گشادشون رو هرچه که زیب و شایسته شخصشون  به این الفاظ باز میکنند.

|+| نوشته شده توسط سياوش در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 10:1 |

افرین
قابل توجه فاشیستهایی که میان اینجا  نظر میدن  من  فقط همین کلام  خاتمی بزرگوار رو میگم :

زنده باد دشمن من

فاشیستهای ایرانی یا همونایی که به عنوان ابزار سرکوب و شکنجه برای جوانان آزادیخواه ازشون استفاده میشه  و مثل  بز اخفش فقط سر تکون میدن

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 10:26 |