تبليغاتX
به دلتنگيهام دست نزن
به دلتنگيهام دست نزن
حرفهايي از جنس غم ،شادي عاشقانه سياست زدگي و نا اميدي و زندگي و همه و همه .بین خودمان باشد.سوگ سیاوش
این هفته با بترسم؟ بخندم ؟گریه کنم ؟

دو مطلب قبلی رو ولش

با دوستان و فک و فامیل مقیم  فرنگ ایمیل ردو بدل کردیم و درخواست  فیلتر شکن ...اصلا نمیدونن داستان چیه چون اونجاها حتی در مالزی و هندوستان هم این چیزا براشون نایاب بود !

اینجا از هر کی طلب کنی نیشش باز میشه : ای ناقلا دو سه تا آدرس سکسی توپ به من بده کلیپ مبایلی داشته باشه ! به دو سه نفر گفتم توجه کنید همه بالای فوق لیسانس بودن اول این جملات !!!! بعد که با قیافه گریان من مواجه شدن  جدی تر شدن به همشون گفتم :آره دارم ولی بری کپ میکنی چون پر بیننده ترین کلیپ از من و  مادرته !میدونم خیلی بی ادبانه بود ولی همه چی از دریچه سکس دیده میشه خیلی نا امید کننده است این مسئولین البته معمولا اونا اینقد تو دست وبالشون  همه مدل هست تیغه ای گاهی صیغه ای گاهی مثه کهریزک  خب فکر کنین تو کشور ما که تنها چیزی که  مفهوم نداره قانون و حقوق شهروندی  هستش تو بازداشت که میشه معمولا اول میکننت بعد میزننت یا بعضی ها اول میزننت بعد میکننت زن و مرد نداره باید روت کم شه مثه قضیه انتخابات همیشه این چیزا بود مثه جریان دختران باکره  مجاهد خلق که همه اینو میدونن برادرای پاسدار با یک صواب برابر با حج ترتیب دخترای پاک و معصوم و ساده رو میدادن  بگذریم دردناکتر از اینها  اینه که تو کشور ما معمولا از نیم درصد هم کمتر آمار لو رفته اینچنینی داریم  همه آقایون میدونستن  این یه امر معمولی و محتمل  هستش اما باز خدا رو شکر که غیرت نشون دادن و با شجاعت مطرح کردن خب عامل ها و آمرها نمیدونستن که اینا بخوان اینجوری این رو هم مطرح کنن اخه تو مملکت امام زمان سربازاش متجاوز از آب در بیان ! آخه نامردها اینقدر  ....بگذریم .  .

نمیدونم چرا همه چی به سکس ربط پیدا میکنه با هر کی هم صحبت میشی میپرسن شغل ؟منم میگم معلم ..دانشگاه هم میرم  اگه خیلی طاقت بیاره  ادب نشون بده  ده دقیقه میگه آقا عشق و حال به راست دیگه؟ شما هم جوون و خوشتیپی (به نظر من  نه اونا میگن خب خرن دیگه )مجردیم هم لو میره بعضی وقتا! اعصاب ندارم سریع میگم متاهلم که به این بحث نرسه به خدا اینجا تا میگم دانشگاه دارم میرم مثه اینه که تو وگاس دارم میرم به یه فاحشه خونه کلاس بالا و گرون قیمت  یارو شصت بهم نشون میده میگه ( دمت گرم خودمون )آره خیلی حال میده... الان دیگه نمیگم کارم چیه حتما  باید طرف هفتاد سال به بالا باشه تازه یکی دو بار  یکی خشکه مذهبی بود  زیر لب شروع به فحاشی کرد بعدم کلی استغفار منم تو دلم به خودم فحش میدادم مرض داری واسه چی میگه اوایل واسه خنده میگفتم ولی کم کم دیدم خیلی زننده هستش و جدا همه به دانشگاه به این عظمت وزیبایی به چشم یه فاحشه خونه نیگاه میکنن گفتم شروع کنم به دفاع نمیدونم دیگه سوالهای من سریع میرسید اجازه نمیدادم و همین حرفا رو میزدم که الان دارم میگم تو چهار هزار تا دختر  جوون با توجه به شرایط امروز جامعه ما به نظر شما چند تاشون بیزنس میکنن ؟خب هستن یکی دوست داره بده  یکی خرج تحصیل ودک وپز خودش میکنه به علت فقر مالی .یکی میاد تو دوران مجردی یا معتاد میشه  گول میخوره اغفال میشه  همخونه هاش ناسالم بودن از راه به در میره آخه اینا سنی ندارن ساده میان با همه چی آشنا میشن و برای اولین بار نزدیک هم تو یه محیط میشینن به  قولی یه دفعه خیلی بده هار میشن جفتک میندازن  مخصوصا اونایی که ترم اولن  از سر کلاس رفتن ترم یکی اصلا خوشم نمیاد مخصوصا بومی ها که نمیدونین  فاجعه تلقی میشه خب معمولا همون جلسه اول دخلشون رو میارم اما واقعا باعث ناراحتیه که از نظر فرهنگی ضعف داریم مواردی که سال اول اخراج شدن و تو شهر دارن بیزنس میکنن خانواده بدبخت هنوز فکر میکنن دخترشون داره درس میخونه  هستن بخش اعظم اونا از تهران میان با تیپ خاص خودشون معمولا کرجی ها و حومه دارغوز آباد وشهریار وهمه جاهای  دور تهران  با پز خاصی میگن تهران... تهرون  طبیعیه که به پست منم میخورن ولی به نظر من اکثرشون خیلی معمولی و خوب هستن بعضی شهرها تا یه پسر با دختر در حال مکالمه هست از دور فکر کنید راجع به حضور در کلاس به مدت سه دقیقه حرف میزنن پسره اگه کتک نخوره خیلی خوش شانس بود دختره به عنوان یکی از بزرگترین فاحشه ها شناخته میشه بومی ها هم جای خودشون، همه جور آدمی پیدا میشه ولی نود وهشت درصدشون در سطح شهر تو رو ببینن روشون بر میگردونن عین گاو از کنارت رد میشن اوایل واقعا برام این معما بود طرف خیلی با ادب با کلاس نشون میده تو محیط دانشگاه و بیرون عین یک گاو از کنارت رد میشه  طبیعیه که باید کپ کنی بابا همین دو ساعت قبل داشتی پدر منو با سوالات مسخره  در میاوردی !یعنی منو نشناخت؟!امکان نداره .  کم کم فهمیدم دلیلش اینه که دخترهای بومی برای اینکه تو شهر خودشون و در اذهان عمومی شهر فاحشه تلقی نشن   از سلام و احوال پرسی طفره میرن اصولا از نظر فرهنگی هم زیاد جالب نیست  یعنی فاجعه هست گریه داره من همیشه در مورد این موضوع صحبت میکنم که ادب یک مقوله میباشد نجابت یک مقوله  دیگر اگه سلام نکنی نجیب تلقی نمیشی بلکه  بی ادب تلقی میشی  این جان کلام حالا میتونین بگین من عقده این رو دارم که به من سلام بشه ولی به خدا  خیلی تلخه  از همه دردناکتر  اینکه   پی بردم  همه خانمهای جوون  که بیزنس میکنن هر وقت به طور معمول  مشتری ها میپرسن بعد از این کار دومت چیه میگن :دانشجوی دانشگاه فلان ......  

 

|+| نوشته شده توسط سياوش در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 10:55 |

من مشنگم میدونم

 

2-از خودم که منه مشنگ را دادم ،اینجور نارخ و زیر کلاس کاریم آچمز  گوگولی کاریت شم وپلهای صلابت هر چی مرد سر به سنگ خورده اینجور داغون کنم ؟

فتان خانم سر شکن خونده بودیم ریشه کن محاله ممکن بود الببت تو تصورات همیشه به فاک رفته خودم

کم بگم که دلخسته ام  نه راستش دیگه دل شکسته ام آره عزیزم خسته تر از اونی هستم که هی رل  عاشق صمم بکم تو رو بازی کنم نه که از این نقش بدم بیاد نه یه جورایی از اینکه شدم نقش اول عاشقونه بازیهات  خوش خوشلنم بود وحالش بردم اما طاقتم تاق شد.

نگفتی که با اینکارات و هر باری که منو ازردی مثه این بود این دشنه لعنتی رو بیشتر فرو میکردی تو تنم  اما هر بارش  بی معرفت دیگه چرا  میچرخوندیش؟ نگفتی حال زارم و زارتر کردی و با این کارت اجل نامرد و اوردی صاف نشوندی بغل دستم  اون روز و ببین که یهو خالی کنم  و فاتحه .............

میدونی که  تا اونجاشم پایه ام .واسه این که شاید از شانس من زد وگرفت  تو حالش وببری و جهنم دنیایی که من واست ساختم برات بشه بهشت برین  منم بشم  شخصیت اصلی داستانت درد دل زنونه   با دوستان خانم  میشینین و قهوه  میزنین و کیک مربایی   با مغز گردو قاطی پاتی میل میکنین  و  تا هر کی شروع کرد  پز بدی که چه جوری حال منو میگرفتی ومنم چقدر برات دیگه طفلکی شدم!

ختم کلام :آره عزیزم تو گند زدی  اره همه جونم همه انرژیم سوخت  نا ندارم  از جام بلن شم

آخه کی ؟کدوم زنی میاد  اینجوری جون مردش رو میگیره؟ اونوقت زیادم راضی نیستی؟

تو منو نیمه جون کردی پس نصفه حالش رو ببر.آره  جواب من اینه من دیگه حس و حالی ندارم همینه توانم .

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 10:16 |

وجه افتراق

تو رو چه به من :با تنهایی خودم حال میکنم !

برو حال کن اصلا این آخراش بیدار بودم نخواستم باهات حرف بزنم تو هم مثه همه قبلی ها با این تفاوت که

تو از همشون بد تری 

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 10:15 |

حالم از این سیاست لعنتی به هم میخوره ...

حالم از این یه روز قهر یه روز آشتی به هم میخوره سر پیری و معرکه گیری

حالم از لوس بازی ها و تیکه های دانشجوهای ترم یکی به هم میخوره

حالم از آشفتگی هفته اول کلاسها به هم میخوره

حالم از تاکید دفتر فرهنگی به جهت خفه خون گرفتن سر کلاس

حالم از بد قولی های دی وی دی فروش محله به هم میخوره 

حالم از اینکه هر شب به مبایل یکی زنگ بزنی


|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 10:51 |

آرزو
خب آرزو هم رفت .خیلی سخت بود.. بعضی وقتها اینقدر بعضی از این دخترها زیبا هستند زیبای زیبا و مهربون همه چی تموم که به تنها چیزی که فکر نمیکنی اینه که  گوهر وجودش  بشکنه یا دست تقدیر یه جوری اونو از همه آدمهایی که دوستش دارن نامرد و سریع می گیره که تا مدتها باورمون نمیشه خب هزار فامیل و بزرگ خاندان خیلی سعی کردن به عنوان عروس بیاد تو فامیل ولی از بس سام تن لش بازی در آورد  طفلکی نمیخواست خب حق داشت نمیدونم چی دارم مینویسم فقط بگم خدایا خیلی شاکیم آخه چرا؟آرزو آرزوها داشت ...
|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 9:31 |

روز قدس ! اندکی صبر سحر نزدیک است
برادر نباید بگی من به خرداد پر حادثه عادت دارم

باید بگیم ما به خرداد پر حادثه عادت داریم

.........

خودم هم فکر نمیکردم اینقدر بخوام برم تو راهپیمایی روز قدس شرکت کنم ...خب قدس مال هر کی هست باشه مثه همیشه میگم اول خونه بعد مسجد .....

اولین باری که تظاهرات روز قدس رفته بودم آخرین بارش هم بود ..پنجم ابتدایی یه سینی دادن دستمون  با کلی قلک نارنجکی پلاستیکی  از هر کلاس پنج نفر اول رو انتخاب کرده بودن منم تو صف بچه درسخونا بودم همیشه متوسط بودم اما این معلم کلاس پتجم که بعدها پسرش دوست و دانشجوی خودم شد !یه چیزی بود که نگو نترس منو باور داشت تو صف هی به من نیگاه میکرد چشمک میزد به مسخره میگفت »:پسر چرا شعار نمیدی منم با صدای تو دماغی و مسخره داد میزدم مگ مگ شوروی مگ مگ آمریکا ...خلیج فارس ایران محل دفن ریگان......آره یادش به خیر قلکهایی که مدرسه میداد و ما پر از پول میکردیم به جیب کی میرفت نمیدونیم ولی الان همه میدونن که پولهای دریافتی  صدقات سر از کجا در میارن ؟بگذریم جمعه ...میریم تا کودتا چیان  که خودشون رو خیس کردن رو بیشتر بترسونیم ...ناجوانمردها منتظر ما هستند ....به اسم دین دین فروشی میکنن و همه  هم کیشان خودشون رو چه زن  چه مرد پیر جوون ..نوجوون...همه رو دشمن میخونن همیشه از دشمن میگفتند که ما نمیدیدیم اما دشمن الان اونا ......ما شدیم  یعنی همه مردم ایران 

 شهریور  به آخر نزدیکتر شد............

مژده :اندکی صبر سحر نزدیک است


|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 14:56 |

گاف حاجیلوی بیچاره تو تلویزیون جمهوری اسلامی
امروز چهارشنبه داشتم همونطور که حاضر میشدم  بیام سر کار تلویزیون رو برای شنیدن خبر ورزشی روشن کردم  تماشای تلویزیون  جمهوری اسلامی در خونه ما یعنی جرم چون یهو با سیل انتقادات رو به رو میشی و متهم به دروغ دوست داشتن میشی پس برای در امان ماندن یواشکی کانالهای سرشار از آخوند و روانشناس رو نیگاه میردم رو یه برنامه ورزشی با  مجری جوونی که موهاش یه مدل عجیب بود که تو مجریهای یک دست صدا و سیما یه کم نا فرم به نظر میرسید بگذریم در مورد تعصب  ورزشکار به تیم بود خلاصه از حاجیلو فوتبالیست قدیمی و محبوب در تیم رقیب یعنی استقلال رو نشونده بودن و نقبی به خاطرات گذشته و طبق معمول ما ایرانی ها حسرت گذشته و در قدیم پول ملاک نبود و شبیه اینا که همیشه میشنیدم و میخوندم بعد رفت سراغ یه برادری به عنوان رئیس کمیته انضباطی که جوون میزد به نام دکتر....نمیدونم علیرضا شریفی ....یه همچین چیزی اومد واژه تعصب رو به قولی  موشکافی و ریشه اش رو از بیخ و بن  حلاجی کرد :در زبان عربی تعصب یعنی فلان....توضیح بی سرو ته داد من تو دلم گفتم این از اوناست که دکترا رو به صورت  اخص گرفته یعنی یه سری از دولتی ها که یا دکتری تقلبی دارن یا با سهمیه و پارتی بازی به اونجا رسیدن یا وابستگی به یکی از تشکیلات سپاه و بسیج ....خلاصه دوباره برگشت تو استودیو یهو مجری راجع به تعصب بازیکنان تیم ملی و اینکه خدایی نکرده قصد جسارت نداره و شبیه اینا  که در بازی بحرین و ازبکستان و غیره ....کم کاری و بی تعصبی  ...حاجیلو بنده خدا اومد ماست مالی کنه گفت اون بازی استثنایی بود با بحرین  بچه ها خیلی خسته بودن اما بازی با ازبکستان  به هر حال شرایط یه جوری بود با توجه به این گرفتنها وتاثیر اون رو روحیه تیم که مجری خندون یهو برق سه فاز از سرش پرید  و سریع صحبت حاجیلو بیچاره رو که خودش هم فهمید چه گافی داده رو با تشکر قطع کرد و به روال معمول یه لبخند تصنعی که سریع هم محو شد برنامه قطع شد من شروع به خندیدن کردم به خودم گفتم تا ظهر هردو تا توسط ستاد کودتا به عنوان آشوبگر و جاسوس به احتمال زیاد دستگیر میشن ...نمیدونم کیا اونو دیدن ولی برام جالب به نظر اومد

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 9:2 |

نقل از پیک نت

جمهوری اسلامی تقلبی هم جمهوریتش تقلبی است هم اسلامیتش غیر واقعی َ ظاهری و ابزاری.

جمهوری اسلامی واقعی بنابر گفته امام خمینی همان جمهوری و مردم سالاری است که در همه جای دنیا شناخته شده است و جمهوری تقلبی مانند آنچه در حکومتهایی چون حکومت صدام و امثال آن وجود داشته و دارد انتخابات و رای مردم تنها یک نمایش است و تا آنجا قابل احترام است که منطبق با نظر حاکمان باشد. در جمهوری واقعی رای مردم منشا و مبنای مشروعیت حکومت است و در نوع کاریکاتوری آن رای مردم برای دکور و تزیین حکومت به کار می آید. در نوع واقعی آن اصل رضایت مردم است و در نوع تقلبی آن اصل حفظ نظام است.

در جمهوری اسلامی تقلبی به بهانه حفظ آن می توان به هر کاری دست زد و در شکل واقعی آن حکومت فی نفسه ارزشی ندارد مگر آنکه به گفته امیر مومنان منشا اجرای عدالت باشد.

در جمهوری اسلامی واقعی صداقت و راستگویی حاکمان با مردم یک اصل خدشه ناپذیر است و در نوع تقلبی آن دروغگویی حاکمان و فریبکاری رسانه هایشان برای حفظ حکومت یک مصلحت شمرده می شود.

در جمهوری اسلامی واقعی امامش از آزار یک زن یهودی آرزوی مرگ را سزاوار می داند و در جمهوری اسلامی تقلبی ماموران حکومت دختر نوجوان یک رزمنده مجاهد را در خیابان می ربایند و کسی دم برنمی آورد.

در جمهوری اسلامی واقعی غیرمسلمانان نیز در ابراز شعائر دینیشان آزادند و در جمهوری اسلامی تقلبی ذکر الله اکبر نیز آنگاه که از دهان مخالفین بیرون آید سزاوار گلوله است.

در جمهوری اسلامی واقعی بر اساس اصل امر به معروف و نهی از منکر منتقدین و مخالفینش را ارج می نهد و حقوق آنان را محترم میشمارد و جمهوری اسلامی تقلبی دوستان دلسوزش را نیز به داغ و درفش می نوازد.

در جمهوری اسلامی واقعی مردم ولی نعمتند و در نوع کاریکاتوری آن مردم اگر ناراضی و معترض باشند جان و آبرویشان بر حکومت حلال و مباح.

در جمهوری اسلامی واقعی قاتل مولایش به رفتار انسانی سفارش می شود و در نوع تقلبی آن دوستان دیروز و امروز گرفتار در بند تحت شدیدترین فشارها قرار می گیرند.

در جمهوری اسلامی واقعی شکنجه زندانیان ممنوع و غیر انسانی است و در جمهوری اسلامی تقلبی شیوه ای مباح برای سرکوب و ارعاب و اعتراف گیری.

در نوع واقعی آن حق تجمع و راهپیمایی و حق آزادی بیان یک اصل است و در شکل تقلبی آن نشریات منتقد به راحتی توقیف می شوند و احزاب قانونی نیز از حق برگزاری تجمعات محروم.

در جمهوری اسلامی واقعی جوانان سرمایه های کشورند َ در نوع تقلبی آن هم همینطور است اما اگر معترض شوند جایشان در کهریزک است و نعششان روی دوش مادران.

خلاصه آنکه در جمهوری اسلامی تقلبی هم نقش مردم نمایشی است و هم رنگ دینی اش تقلبی. در این نوع حکومت هم جمهوریتش ابزار است هم اسلامیتش. همه و همه ابزارند برای حفظ قدرت.

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 8:40 |

بیانیه شماره 12 میر حسین موسوی رئیس جمهور واقعی ملت ایران

 

بیانیه شماره 12 میرحسین موسوی در ارتباط با یورش ها و دستگیری های جدید:

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ ناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک  در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و  مسئولان ادعا می‌كنند حتما به جنایاتی كه رخ داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام می‌دهید؟ المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟

مردم ایران!

کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است.  دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‌دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‌رساند باقی می‌ماند. و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این ایام  برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آنها شما را تحریك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.

اینجانب  به ویژه هتك حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت می‌گویم و از خداوند آرزومندم ضایعه‌ای كه با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.

 

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 8:38 |

مردم شریف ایران
 با توجه به موج جدید دستگیریها چه باید کرد ما مصرانه از این دو بزرگوار که در مقابل مردم عزیز ایران مسئوولندتدبیری بی اندیشید تا این حرکت کودتا گران خنثی شود بزرگواران هم اکنون امید ما بعد از خدا شما هستید راهکار ارائه کنید و بدانید یک ملت در پشت سر شما حرکت خواهد کرد مردم شریف ایران بدانید که  حکومت کودتا به زودی قصد دستگیری آقایان مهندس موسوی و کروبی وخاتمی را دارد تا به خیال خود کودتا را کامل کند و به رهبری جنبش سبز ضربه بزند.
در این صورت مردم ایران تا آزادی همه زندانیان سیاسی به خیابان ها خواهند ریخت ، تا خواب راحت را از استبداد بگیرد.

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 14:49 |

درد دل

دوست دارم ایران آزاد باشه مثه آمریکا مثه اروپا حداقل اینه که به جرم اظهار نظر دخلت نمیاد تو ماتحتت کلی چیز فرو نمیکنن  همیشه فکر میکنم امکانات ما عالیه ولی مدیران ما یا بی لیاقت هستند یا کار بلد که سریع قبرشون کنده میشه کلا دویست سال از نظر فرهنگی و مدنیت از اروپا و آمریکا عقب نگه داشته شدیم .مخصوصا از اصلی ترین دلیل  که نبود آزادی بیان و دموکراسی هستش در رنجیم و شدیدا   بیماریم .تا اینا نباشه ما عقبیم الان در دوران قرون وسطی به سر میبریم حکومت دینی که چند قرن پیش در اروپا امتحانش رو به قیمت گزافی پرداخت ما الان در حال تجربه هستیم مردم ما در  رژیم قبل  اسیر خوش خیالی شدند و دو دستی و به تدریج حکومت رو تقدیم به قشری کردند که همیشه به فکر خودشون بودند در خواب هم نمیدیدند به این جایگاه برسند بر تخت شاهی تکیه کنند و به نام دین همه رو از دم تیغ بگذرونند نفسها باید در سینه حبس شه  سیستم فاسدی که با استفاده از باورهای مذهبی که به ذهن و روح افراد تزریق میشد ..دین یعنی همون چیزی که قدرت حاکم  میگه خلاف اون  کفر و گناهی نابخشودنی هست از همه حقوق محرومی و این البته بعد از اینه که تو دادگاه تفتیش عقاید  جون سالم به در ببری دادگاههای نمایشی الان  که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشه چیزی جز اون نیست همون دادگاه تفتیش عقاید اروپاست به جایی رسید که مردم ساده لوح در صفهای طولانه منتظر دریافت سند بهشت بودند که در کلیساها فروخته میشد ..در ازای مقدار چشمگیری  پول یا هر چیز ارزشمند  به متولیان کلیسا میتونستین زمین خودتون رو تو بهشت بخرین  و سندش رو با مهر کلیسای مربوطه دریافت کنید ....بله ما هم مشابهش رو داریم  قصدم توهین نیست منهم در یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ...و اعتقادات خودم رو دارم همین صدقات یا نذورات              که شما یا من به  صندوقهای مختلف (ابی رنگ ) میریزیم....

و باهاش بهشت میخریم  میدونیم صرف چی میشه دیگه

دقیقا بودجه برادران سرکوبگر لباس شخصی میشه و گردن اونا کلفت تر میشه پر قدرت تر میشن پول یا مفت میخورن که اینطور بی غیرت و بی رحم شدند   همه شنیدیم که  رقم باور نکردنی چند سال قبل رو فرزند تولیت حرم رضوی در کجا سرمایه گذاری کردن و چه جوری گندش  در اومد؟

هر کی  رو میشناسین نیاز داره بهش کمک کنید نه اینکه بریزین تو جیب این نامردهای رذل و بیشرف که باهاش فک و دندون خودتون رو خرد کنن به نیازمندان دور اطراف کمک کنید ولی اینکار رو نکنید

 

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 13:47 |

فیلم کیارستمی

به این آدرس بروید و نظرات برخی از افراد مثه آقای کیانوری ..انتظامی ..قطب زاده  خرازی ;کیمیایی ..خلخالی .گلزاده و موسوی گرما رودی ...و غیره ....ببینید و قضاوت کنید

http://vimeo.com/videos/search:Ghazieh%20shekle%20aval%20shekle%20dovvom

|+| نوشته شده توسط سياوش در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 11:18 |

فحاشیون
طبق معمول به من فحش داده شد ولی مهم نیست ....

به هر حال شما فکر کنین من بی غیرتم ولی اصولا ترسو ها و بی بته ها هستند که  دهن گشادشون رو هرچه که زیب و شایسته شخصشون  به این الفاظ باز میکنند.

|+| نوشته شده توسط سياوش در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 10:1 |

افرین
قابل توجه فاشیستهایی که میان اینجا  نظر میدن  من  فقط همین کلام  خاتمی بزرگوار رو میگم :

زنده باد دشمن من

فاشیستهای ایرانی یا همونایی که به عنوان ابزار سرکوب و شکنجه برای جوانان آزادیخواه ازشون استفاده میشه  و مثل  بز اخفش فقط سر تکون میدن

|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 10:26 |

محمد خاتمی: به همه دلسوزان نظام هشدار می دهم

«برخلاف آنچه این روزها با دروغ و تهمت و کینه‌توزی گفته می‌شود، من همیشه تلاش کرده‌ام تا از حضور دین در عرصه سیاست دفاع کنم و هنوز هم معتقدم چارچوب‌ها و بنیان‌های نظامی که در انقلاب و با هدایت امام به وجود آوردیم درست و راه‌گشاست و باید خطاهایمان و اشکالاتی را که به وجود آمده و ذاتی آن نیست رفع کنیم. این روزها اینقدر تلاش می‌کنند تا افراد و نیروهای دلسوز و مدافع اصول و بنیان‌های انقلاب را برانداز نظام معرفی کنند. آنان که بهترین فرصت‌ها را که برای کارآمدی و موفقیت نظام به دست آمده بود از دست داده‌اند و 300 میلیارد دلار سرمایه ملی را با ندانم کاری‌ها از بین می‌برند ولی به استناد اعترافاتی که اساس آنها زیر سؤال است ما را متهم می‌کنند.

ما با بعضی برداشت‌ها از دین ممکن است مخالف باشیم. ما با خرافه‌گرایی مخالفیم. ما شاهد بوده‌ایم که در همین مملکت و نزد بسیاری از همین متولیان دین، آراء ملاصدرا را تخطئه و او را تکفیر می‌کردند و امروز در حوزه‌های علمی-  فلسفی، همین آراء مهمترین مبنای کلامی و فکری دینی است و کسانی چون امام، شهید مطهری، آیت الله طباطبایی که همه به آراء و دیدگاه‌های آنها افتخار می‌کنیم در نحله‌ی صدرائی شناخته می‌شوند.

از آن تجربه هولناکی بود که به نام دین علیه آزادی و هر اندیشه جدید مطرح شد.

کسانی به نام مقابله با لیبرالیسم غرب، از پایگاه فاشیسم و ایده‌های توتالیاریسم که آنهم غربی است، می‌خواهند به زور مردم را به راهی که خود راه سعادت می‌دانند ببرند که ما با این برداشت از دین مخالفیم.

ما معتقدیم آنها در این انتخابات بزرگترین فرصت که برای نظام اسلامی و کشور فراهم آمده بود ضایع کردند. این انتخابات فرصتی فراهم آورده بود که جوانان و مردمی که از ضعف عملکردها ناراضی شده بودند به صحنه بیایند و با امید به نظام و آینده انتخاب مناسب را انجام دهند این امر می‌توانست بهترین فرصت‌ها برای بازسازی اعتماد و اتحاد جامعه حول محورهای اساسی انقلاب قلمداد شود. متأسفانه با این کج اندیشی‌ها این برخوردها به وجود آمد و در این ضایعات که جبران آن هم بسیار سخت است همه زیان بردیم و نگرانی این است بعضی‌ها با همین پیش‌داوری‌ها، با دانشگاه‌ها هم برخوردهایی بکنند که عملاً گرایش‌های افراطی و ضد نظام را تقویت کند.

ما نگران افراط گرایی‌هایی هستیم که زمینه را برای رادیکالیسم و عبور از همه مرزهای اعتقادی و سیاسی فراهم می‌آورد. به همین دلیل هم به همه دلسوزان هشدار می‌دهیم بیایند تا فرصت‌ها کاملاً از دست نرفته به بازسازی اعتماد عمومی بیاندیشیم و یکبار دیگر اطمینان ایجاد کنیم که در چارچوب همین ساختار می‌توان به رفع اشکالات اقدام کرد.

ما نگران این هستیم که اگر برای جبران این ضایعات، فکری اساسی نشود و نارضایتی‌های موجود با تداوم روش‌های سرکوب‌گرانه ادامه یابد و طی ماه‌های آینده مشکلات و پیامدهای ناکارآمدی‌ها و ضعف عملکردها هم که چشم‌انداز آن به وضوح قابل رؤیت است به شرایط موجود اضافه شود آنگاه زمان برای تجدید نظر و اصلاح امور دیر باشد.»

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 10:9 |

اولین بوسه بارانی
خبر داغتر اینکه دستشویی بودم دارا زنگ زد که اینقدر پول بفرست گفتم چک میکشم برو بردار  بعدش خبر داد که سام بالاخره داره با آزی ازدواج میکنه سام داره آدم میشه اولین  جمله تو ذهنم این بود بیچاره آزی .....خدا کنه خوشبخت شن
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:42 |

آخرین بیانیه (شماره11)مهندس میر حسین موسوی

مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!

 

نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.

حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌ زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره ‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حکومتی و شبه‌حکومتی افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک ‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بی‌توجه به عواقب سنگین رفتارهای خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.

از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است.

اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود. تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است.

پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان کشور است.

علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.

در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کرده‌اند و می‌دانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواست‌های خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستاده‌اند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟

به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم.

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌ رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده، آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن.

در قانون اساسی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت ‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.

قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دست‌اندرکاران را به خشم می‌آورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌ داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص داده‌اند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض می‌شوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمی‌آیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبان‌های قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد می‌شود.

مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن 57 تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده است.

زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می ‌دید.

مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها رو به نشیب می‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خویش را ارضا کنند. آنها چه نتیجه‌ای برای  این کار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قربانی ترور را به بند کشیدند  و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از این کار جز ریختن آبروی خود چه سودی  ببرند؟ در سراشیبی کوره‌ راهی که درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌ گرانی قرار گرفت که نیمه‌های شب به خوابگاه دانشجویان غریب و مظلوم حمله می‌کنند و رایج‌ترین کلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌های رکیک است.

آیا مسافران بیراهه به آن چیزی که باید انتظارش را می‌کشیدند نرسیده‌اند؟ ملاحظه تقیه و تملق این و آن و شنیدن بوی حرص و بخل و آز از دهان تمجیدگران، برخورداری از حمایت خطیبی که از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشویق و به اعتراف‌ گیری مباهات می‌کند؛ ترس، ترس از تنهایی، ترس از آینده،‌ ترس از عاقبت، ترسی که با ترساندن دیگران پنهانش می‌کنند.

بر همه ماست که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسیدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها  و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.

ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم.

چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌های سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساخت‌های سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکل‌ها و احزاب  برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست.  

آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید کرد پیشنهاد می‌کنم تقویت و تحکیم این شبکه اجتماعی است.

تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند.   آن چیزی که از آن به عنوان جامعه‌ای زنده و فعال نام می‌بریم، جامعه‌ای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان می‌دهد و امکان استبداد و تخطی ساختارهای قدرت از خواست‌ خود را از میان می‌برد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبکه‌ قدرتمندی است.

وظیفه‌ای که امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتی فطری از جمع‌های کوچک و بزرگ و حتی احزاب و تشکل‌های سیاسی ما سر می‌زند آن است که به صورت هسته‌های معین برای چنین شبکه‌ای عمل کنیم.

از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم.

جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعههای کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست. بلکه تجربیات اخیر نشان داد خرده ‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریع تر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.

ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.

نمی‌توان از جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعه‌ای که از آزادی‌ها و آگاهی‌های اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمی‌ماند و حتی در عهد درآمدهای افسانه‌ای، به پیشرفتی بیشتر از صدقه‌پروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمی‌شود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، بویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از این وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است.

همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود  داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:

1- تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
 -2
اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.

3- شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای

4- رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.

5- اعمال اصل 168 قانون اساسی در خصوص تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیئت منصفه

6- تضمین آزادی مطبوعات، تغییر رفتار جانبدارانه صدا و سیما، رفع محدودیتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سیاسی و نگرشهای مختلف از ارائه دیدگاههای خود در رسانه‌ها، به ویژه صدا و سیما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.

7- به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل 44 قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی

8- تضمین حق اساسی مردم در تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها با اعمال اصل 27 قانون اساسی

9- تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی

 
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 14:28 |

گل یخ
نمیدونم میگن اینقدر سر دو یخ زده بودن که با بیل جداشون میکردند جنازه جوانانی که به جرم این سوال که رای من کو آخر به کدامین گناه  ؟بی انصاف های مدعی مسلمانی حتی  جنازه های یخ زده  پسر و دختر رو همونطور چسبیده به هم داخل گودالی که از تخریب چند تا قبر یکی شده بود انداختند ..شک نکنید همین جا به خاک سپرده میشوید کوردلان ناجوانمرد  حاشا به .............
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 13:51 |

حماسه ای دیگر
آخرین خبر اینکه  پس از باز شماری ارای کشور دوست و برادر افغانستان آقای احمدی نژاد با به دست  اوردن مجموع بیست هشت میلیون مجددا حماسه خلق نمودند و آقای حامد کرزی با 9 میلیون رای دوم و اقای عبدالله عبدالله با سه میلیون رای در رتبه بعدی قرار گرفتند ضمن تبریک به ایشان و به محضر .... اینا  امیدواریم در انتخابات آینده  کشور ترکیه هم مجددا حماسه ساز شوند.تا حسابی روی خس و خاشاک را کم کنند در ادامه طی ورود هوگو چاوز  به تهران پس از صرف چند لاین کک با حضور اقی احمدی نژاد به شرط اینکه  اگر  بیش از هوگو رای بیاورند مقام تشریفاتی نخست وزیر ونزوئلا را باب نموده و این منوط به برگزاری رفراندوم در این کشور  رو به توسعه  دانستند .
|+| نوشته شده توسط سياوش در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 13:38 |

رویای شیرین
خب همه چی عالیه من خیلی شادم .اوضاع سیاسی عالی اوضاع اجتماعی معرکه امنیت  و آزادی غوغا میکنه هیچ دغدغه ندارم ...

نامزدم  با هام در صلح کامل به سر میبره و اینقدر تفاهم داریم  که نگو ونپرس ..دانشجو ها  هم همه درسخون و هیچ مشکلی ندارن منم دیگه مجبور نیستم گوشیم رو تا تحویل نمرات به  دانشکده خاموش کنم ....هر روز مشغول شادی و هستیم ...دموکراسی باعث شده که یه  حس غریبی در همه ما ایرانیها شکل گرفته  و جوونا همه ورزشکار سالم پر امید و شاداب در پی خوشبختی وآرامش هستند امید در چشمان شاد همه موج میزنه .....رویای امروز من بیدار که شدم همینه که شما همه میبینید!

|+| نوشته شده توسط سياوش در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 11:42 |